محمد بن ابى الفضل المفتي ( حميد مفتى )

102

قاموس البحرين ( فارسي )

ادراك است . پس تعريف ادراك به چيزى بود كه اخفى از ادراك است . زيرا كه نوع شيء اخفى از آن شيء است . لأنّه هو مع شيء آخر . و حقّ آن است كه : معنى ادراك نزديك عقل بيّن و ظاهر است . زيرا كه معنى او بىكلفت و رويّت معلوم مىشود . و هذا مما يجد كلّ أحد من نفسه . چون اين معلوم شد ، پس بدان كه براى ادراك چاره نيست از قوّتى كه بدان قوّت مدرك به مدرك وصول يابد ؛ و حينئذ سه چيز متحقق مىشود : يكى آن قوّت ؛ دوم وصول مدرك بدان معنى ؛ سوم حصول آن معنى عند المدرك . و آن قوّت در ادراك حسّى « حاسّه » است ؛ و در ادراك نفسى « بصيرت » است ؛ و وصول مدرك بدان معنى « ادراك » است ؛ و حصول آن معنى عند المدرك « تمثّل مدرك عند المدرك » است . چون اين نيز معلوم شد ، پس بدان كه چون « حاسّه » متأثّر از محسوس مىشود ، مثال حقيقت محسوس در حاسّه مرتسم مىگردد ، و حاسّه محسوس را ادراك مىكند . پس نفس التفات بدان محسوس مىنمايد و نفس نيز او را ادراك مىكند و مميّز مىگرداند ؛ آن ادراك حاسّه « احساس » است ؛ و ادراك نفس - خواه آن ادراك مستفاد از حاسّه بود ، خواه مستفاد از حاسّه نباشد - « علم » است . و مشاهده عبارت است از ادراك جزئى در حالتى كه آن جزئى حاضر در خارج بود . و در اين تعريف « مشاهده حقيقى » كه آن ادراك عين شيء است كه در خارج بود و « مشاهده خيالى » كه آن ادراك شبح شيء است بر اين كه آن نفس حاضر در خارج است ، مندرج است . و بايد دانست كه حواسّ ده است : پنج خارجيه و پنج داخليه ؛ و نفس نيز مدرك است . پس مجموع ادراكات يازده قسم بود و هريكى به تفصيل بيان كرده آيد - إن شاء الله الكريم .